انگشتان تاریخ
بر برگ های پاییز
می نویسند...
گر ابرها را تاریک،
آسمان را پر از غرش نور
و سیل ها را آزاد کنند
باز،
انگشتان تاریخ
بر ریشه ها
می نوازند...
جغد شوم،
مگر در پیکرت بالی نیست؟
گر نیست
تو را بال شوَم
مگر یاد نداری پرواز؟
گر نه پروازت شوَم
به دنبال چه هستی؟
گر راهی نیست،
مشت های گره کرده مان
بی نهایت راه اند
تا هر جا رسند
به پرواز تو و هجرت تو
جغد پیر شوم، برخیز
جای تو آبادی نیست
حلقه حلقه،
رشته رشته
تکه تکه
صداها،
با تیزی پنهانی،
بریده...
بر بلندای کوه نیز،
سنگ را به سنگ بند می زنند
پ.ن.
من گریستن کوروش را در آرامگاهی سست و بی وفا نمی خواهم و نیز تطهیر دستان خون آلود دشمنان دوست نما...
من از یکتای بر اوج نشسته،بارانی از روشنی ها و صبر چوپان پیر خواهانم
سراسیمه به دنبال دفتر ذهن،تا دره های بی امانش را از تهی بودن رها سازم...
بهار باغچه
به پاییز می زند
گرچه سبزی اندک
در دل خاک امید
حیات را در آغوش می کشد
تجلی حادثه هاست،
خشکیده برگ ها ی امروز
ورق زنید مرا
بگذارید تا تازه شوم
نگذارید بگویم از گذشته ها
از یادهای گرد آمیز
من اینک
به فرداها می اندیشم
فریاد تو
در کوچه های پرواز
تپش قلب من بود
تنت لرزان
صدایت رنگین شد
لاله ای پژمرد و
احساس،
بر تکیه گاه سرد
آویخت
من و تو ما بودیم
و ما تنها نبودیم
گه گاه
خونی از سرخی عشق
می شکند
دل روشن شب را
و زمین مغرور است
اکنون
عاشقان بیدار
هر شباهنگام را
انعکاسی می شوند
تا آسمان
انعکاس گلگون و ترک برداشته
انعکاس شب و عشق و ستم و بی رحمی
تا سرانجامی سبز
۱) ما، گروهی از وبلاگنویسان ایرانی، برخوردهای خشونتآمیز و سرکوبگرانهی حکومت ایران در مواجهه با راهپیماییها و گردهمآییهای مسالمتآمیز و بهحق مردم ایران را به شدت محکوم میکنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی میخواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان میدارد “تشکیل اجتماعات و راه پیماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است” رعایت کنند.
۲) ما قانون شکنیهای پیشآمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غمانگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام میدانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه دادهاند، تخلفهای عمده و بیسابقهی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاریی مجدد انتخابات هستیم.
۳) حرکتهایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامهنگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آنها، قطع شبکهی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمیتواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کمتر شود.
خونین است،
امیدهامان
گل ها در آن می غلتند
تن پوش هایی از جنس فریاد
روح بزرگشان را
می نوازد
آه از آن چشمان نا بینا
که در قله می نگرند
گلبرگ ها را،
تن پوش ها را
و نور ها را...
دراندیشه ی این اند
که مردم خوابند
گرچه اکنون
کابوس
صمغی می ماند
که بر بیداری هم
ولی پنجه ی گرگان
کی تواند بدرد
هوش نسل آزادی را؟
خواب دیده ام شبی
نرده ها پیچک شدند
رنج ها آه شدند
دود شدند
خستگی ها پر کشید
آسمان تیره شد
گریه ها سیراب شدند
چهره ها خندان شد
سنگ فرش رو زمین آغوش شد
سر پناهی از برای خفتگان جاده شد
زندگی ها مزه کرد غم در آن افسانه شد
همه را،خواب دیده ام شبی
تا بدانم در خفا
چه نشد و چه نشد...
نور رقصید
و نسیم یاری کرد
عطر نرم زندگی
چون دل شب بو
تو کوچه
از پنجره ها سرک کشید
گرمی آفتاب نو رو تو خونه
جاری کرد
تو چشمهای آینه ی لحظه ی عید
اگر نگاه کنی
سر پیچی، یک لبخند سپیدی
می رود تا فرداهای دگر
پ.ن.
این پست تنها یک ادامه بود و هیچ ارزش دیگری نداشت!!!
عیدتون مبارک:)
بهار جامه بر دوش،
خرامان و خرامان
از دور می آید انگار
و ما، در اندوه هامان نیز
روشن می شویم
و شاد در پندار
گر اینجا بود،
چه خوش بود؛
می بوسیدمش از جان
که باز روشنایی را
انداخت در دل ها


