تبليغاتX
دریاچه آخر دنیا...

انگشتان تاریخ

بر برگ های پاییز

می نویسند...

گر ابرها را تاریک،

آسمان را پر از غرش نور

و سیل ها را آزاد کنند

باز،

انگشتان تاریخ

بر ریشه ها

می نوازند...


+ نوشته شده در 88/08/13ساعت 16:40 توسط نوشین |



جغد شوم،

مگر در پیکرت بالی نیست؟

گر نیست

تو را بال شوَم

مگر یاد نداری پرواز؟

گر نه پروازت شوَم

به دنبال چه هستی؟

گر راهی نیست،

مشت های گره کرده مان

بی نهایت راه اند

تا هر جا رسند

به پرواز تو و هجرت تو

جغد پیر شوم، برخیز

جای تو آبادی نیست

+ نوشته شده در 88/07/08ساعت 18:56 توسط نوشین |



حلقه حلقه،

رشته رشته

تکه تکه

صداها،

با تیزی پنهانی،

بریده...

بر بلندای کوه نیز،

سنگ را به سنگ بند می زنند


پ.ن.

من گریستن کوروش را در آرامگاهی سست و بی وفا نمی خواهم و نیز تطهیر دستان خون آلود دشمنان دوست نما...

من از یکتای بر اوج نشسته،بارانی از روشنی ها و صبر چوپان پیر خواهانم

+ نوشته شده در 88/06/23ساعت 12:35 توسط نوشین |



سراسیمه به دنبال دفتر ذهن،تا دره های بی امانش را از تهی بودن رها سازم...

+ نوشته شده در 88/06/19ساعت 11:10 توسط نوشین |


 

بهار باغچه

به پاییز می زند

گرچه سبزی اندک

در دل خاک امید

حیات را در آغوش می کشد

تجلی حادثه هاست،

خشکیده برگ ها ی امروز

+ نوشته شده در 88/06/02ساعت 14:17 توسط نوشین |


 

ورق زنید مرا

بگذارید تا تازه شوم

نگذارید بگویم از گذشته ها

از یادهای گرد آمیز

من اینک

به فرداها می اندیشم

+ نوشته شده در 88/05/21ساعت 10:7 توسط نوشین |


 

فریاد تو

در کوچه های پرواز

تپش قلب من بود

تنت لرزان

صدایت رنگین شد

لاله ای پژمرد و

احساس،

بر تکیه گاه سرد

آویخت

من و تو ما بودیم

و ما تنها نبودیم

+ نوشته شده در 88/04/30ساعت 11:4 توسط نوشین |


 

گه گاه

خونی از سرخی عشق

می شکند

دل روشن شب را

و زمین مغرور است

اکنون

عاشقان بیدار

هر شباهنگام را

انعکاسی می شوند

تا آسمان

انعکاس گلگون و ترک برداشته

انعکاس شب و عشق و ستم و بی رحمی

تا سرانجامی سبز

+ نوشته شده در 88/04/14ساعت 12:47 توسط نوشین |


 

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد “تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام نباشد، آزاد است” رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

+ نوشته شده در 88/04/08ساعت 15:0 توسط نوشین |


 

خونین است،

 امیدهامان

گل ها در آن می غلتند

تن پوش هایی از جنس فریاد

روح بزرگشان را

می نوازد

آه از آن چشمان نا بینا

 که در قله می نگرند

گلبرگ ها را،

تن پوش ها را

و نور ها را...

+ نوشته شده در 88/04/01ساعت 12:2 توسط نوشین |


 

دراندیشه ی این اند

که مردم خوابند

گرچه اکنون

کابوس

صمغی می ماند

که بر بیداری هم

ولی پنجه ی گرگان

کی تواند بدرد

هوش نسل آزادی را؟

 

+ نوشته شده در 88/03/23ساعت 18:29 توسط نوشین |


نمی خواستم در مورد این مساله بنویسم اما تا ۲۰ خرداد اینجا به روز نخواهد شد.
+ نوشته شده در 88/02/20ساعت 13:0 توسط نوشین |


 

خواب دیده ام شبی

نرده ها پیچک شدند

رنج ها آه شدند

دود شدند

خستگی ها پر کشید

آسمان تیره شد

گریه ها سیراب شدند

چهره ها خندان شد

سنگ فرش رو زمین آغوش شد

سر پناهی از برای خفتگان جاده شد

زندگی ها مزه کرد غم در آن افسانه شد

همه را،خواب دیده ام شبی

تا بدانم در خفا

چه نشد و چه نشد...

+ نوشته شده در 88/01/22ساعت 17:15 توسط نوشین |


 

نور رقصید

و نسیم یاری کرد

عطر نرم زندگی

چون دل شب بو

تو کوچه

از پنجره ها سرک کشید

گرمی آفتاب نو رو تو خونه

جاری کرد

تو چشمهای آینه ی لحظه ی عید

اگر نگاه کنی

سر پیچی، یک لبخند سپیدی

می رود تا فرداهای دگر

 

پ.ن.

این پست تنها یک ادامه بود و هیچ ارزش دیگری نداشت!!!

عیدتون مبارک:)

+ نوشته شده در 87/12/30ساعت 10:14 توسط نوشین |


 

بهار جامه بر دوش،

خرامان و خرامان

از دور می آید انگار

و ما، در اندوه هامان نیز

روشن می شویم 

و شاد در پندار

گر اینجا بود،

چه خوش بود؛

می بوسیدمش از جان

که باز روشنایی را

انداخت در دل ها

+ نوشته شده در 87/12/16ساعت 10:52 توسط نوشین |